ترس

ترس

ترس یکی از غرایز ما است که از ما در برابر خطرات محافظت می کند؛ غریزه ما به ما می گوید که از خودمان محافظت نموده و اجازه ندهیم که توسط شکارچی کشته شویم. با این حال، امروزه در غیاب چنین شکارچیانی و با وجود خانه های سرپوشیده و محافظت شده، ماشین ها و سبک های فرزندپروری مدرن – ترس به یکی از تنش های زندگی نوین تبدیل شده، که می تواند منجر به بروز احساسات منفی ای در مورد خود نظیر شرم، صدمه به خود و یا افسردگی شود.

ترس

#مهارت فردی

توانایی رشد و توسعه

این تجربیات در پس زمینه روح ما باقی مانده، گسترش یافته و حافظه ذهنی ما را درگیر خواهد کرد، درست مانند برنامه های تلفن همراه که در پس زمینه تلفن شما باقی می مانند و حافظه و قدرت باتری گوشیتان را تا حد زیادی مصرف می کنند. اما هنگامی که ما در منطقه راحتی خود هستیم و در فعالیت های روزمره ی خود از این تجارب استفاده می کنیم، زندگی ما به یک زندگی عادی تبدیل شده و توانایی ما برای رشد و توسعه قدرت و مهارت های جدید چندان زیاد نخواهد بود.

اعتماد به نفس

در این صورت ما اشتباهات کمتری انجام خواهیم داد و شکست های اندکی را تجربه می کنیم و لذا استرس ما از اینکه اگر منطقه راحتی خود را ترک کنیم با چه مشکلات و موانعی مواجه خواهیم شد بیشتر و بیشتر خواهد گردید. با این حال، هنگامی که ما این کار را انجام داده و منطقه راحتی خود را ترک می کنیم، حتی بدون داشتن اعتماد به نفس نیز می توانیم توانایی های هایی نظیر شجاعت را در خود پرورش دهیم.

لذا کم کم، اعتماد به نفس بدون هیچ گونه مانعی وارد عمل شده، اما تبدیلاسترس موجود در وجودمان به شجاعت اندکی طول خواهد کشید. شجاعت یک نوع ویژگی تکامل یافته تر نسبت به اعتماد به نفس است؛ زیرا به قدرت بیشتری نیاز دارد و معمولا یک فرد شجاع هیچ محدودیتی برای رشد و موفقیت قایل نیست.

یاد بگیریم

ما می توانیم از هراسی که در درونمان وجود دارد سپاسگزار باشیم. و می توانیم یاد بگیریم که چگونه باید این ترسمان را مشتاقانه در آغوش بگیریم، آن را درک کنیم و از آن به عنوان نشانه ای برای آنچه که باید مورد توجه قرار گیرد و ساخت یک ابزار قدرتمند برای تعریف روح و روان خود استفاده نماییم.

و درست مانند تمیز کردن صندوق خاک گرفته ی گوشه انباری خانهمان، ما می توانیم از این طریق روح خود را خانه تکانی کرده و آنچه را که باید، نگاه داریم و آنچه را که دیگر به کارمان نمی اید دور بیندازیم. و هنگامی که همه چیز مرتب و تمیز شد، می توانیم انرژی و انگیزه های تازه ای را در درون خود احساس کنیم. اما غلبه بر ترس تنها با عبور از منطقه راحتی و امید به انجام بهترین کار ممکن نیست.

ما انسان ها

ما، انسان ها، موجودات عجیب و غریبی هستیم، چرا که انتظار داریم ترسمان در یک لحظه ناپدید شود، با این وجود، به خوبی می دانیم که ما نمی توانیم ویولن را برداشته و بدون هیچگونه آموزش قبلی یک قطعه مشهور را بنوازیم بنابراین به خاطر داشته باشید که برای داشتن اعتماد به نفس، باید داشتن اعتماد به نفس را تمرین کنید.

ترس های مشترک بین همه انسان ها

رئیس جمهور سابق آمریکا، فرانکلین رزولت جملۀ معروفی در ارتباط با ترسیدن دارد: “تنها چیزی که باید از آن بیم داشت، خود ترس است.” من فکر می‌کنم که حرف او درست است. احتمالاً هراس ما از بیم مشکلات بیشتری می‌آفریند تا خود ترس. مطمئنم که لازم است بیشتر در این مورد توضیح بدهم.

هراس در بین اکثر انسان‌ها به عنوان یک احساس منفی شناخته می‌شود. با اینحال بیم و هراس آنقدری که ما فکر می‌کنیم پیچیده نیست. یک تعریف ساده و مفید از بیم می‌تواند این باشد: “یک احساس اضطراب که در نتیجۀ پیش‌بینی یک تجربه یا موقعیت قابل تصور پیش می‌آید.”

ترس

متخصصان پزشکی چه می گویند

متخصصان پزشکی به ما می‌گویند که این احساس اضطراب که در مواقع بیم یک واکنش زیستی استاندارد است. در هنگام هراس ما تقریباً همیشه نشانه‌های فیزیکی یکسانی را از خود نشان می‌دهیم. مهم نیست که از گاز گرفته شدن توسط یک سگ بترسیم، یا از جواب نه شنیدن یا حتی از حسابرسی مالیاتی‌مان.

ترس، درست مثل تمام احساس‌های دیگری، در مجموع یک نوع از اطلاعات به حساب می‌آید. این حس در مورد وضعیت فیزیکی و روحی‌مان به ما دانش و آگاهی می‌دهد – البته اگر خودمان بخواهیم که آن را قبول کنیم. و البته، تنها 5 نوع هراس بنیادین وجود دارد و تمام بیم های دیگری که وجود دارند توسط خود ما ساخته شده‌اند.

این 5 ترس به این شرح هستند:

  1. انقراض:

    ترس از نابود شدن، بیم اینکه وجود ما به پایان برسد. البته این یک تعریف بنیادی‌تر از همان حسی است که معمولاً “ترس از مرگ” می‌خوانند. این ایده که دیگر وجود نداشته باشیم، یک احساس اضطراب بنیادینِ وجودی را در تمام انسان‌های عادی بر می‌انگیزد. به آن احساس هراس فکر کنید که وقتی از لبۀ یک ساختمان بلند به پایین خیره می‌شوید شما را فرا می‌گیرد.

    ترس

  2. نقص عضو:

    ترس اینکه هر قسمتی از ساختار فیزیکیِ ارزشمند خود را از دست بدهیم، این ایده که مرزهای بدن ما مورد تجاوز قرار گیرد، یا اینکه سلامت هر عضو یا هر کاربرد طبیعی بدن خود را از دست بدهیم. ترسیدن از حیواناتی مثل حشرات، عنکبوت‌ها، مارها و دیگر موجودات مورمورکننده هم از همین ترس قطع عضو می‌آید.

    ترس

  3. نبود استقلال:

    ترس از اینکه بی‌حرکت شویم و خشکمان بزند، فلج شویم، محدود گردیم، تحت فشار باشیم، در جایی گیر کنیم، زندانی شویم، خفه شویم یا در کل توسط شرایطی کنترل شویم که فرای کنترل ما هستند. در شکل فیزیکی، این ترس به اسم Claustrophobia شناخته می‌شود، اما این موضوع فقط فیزیکی نبوده و به روابط اجتماعی ما هم بسط پیدا می‌کند.

  4. جدایی:

    ترس از رها شدن، طرد شدن، مورد پذیرش واقع نشدن و نبود ارتباط. ترس اینکه تبدیل به غیرِ انسان شویم و توسط دیگران خواسته نشویم، مورد احترام واقع نشویم و ارزشی نزد آنها نداشته باشیم. وقتی که یک گروه از افراد در مقابل کسی سکوت کنند، این می‌تواند یک تاثیر روانی وحشتناک بروی مخاطب آنها داشته باشد.

    ترس

  5. مرگ نفس:

    ترس از تحقیر شدن، شرم یا هر مکانیزم دیگری که مربوط به مذمت خود باشد و خطر از دست دادن یکپارچگی شخص را در بر داشته باشد. نگرانی از نابود شدن یا از هم پاشیدگی حسی که در مورد دوست‌داشتنی بودن، قابل بودن و ارزش داشتن فرد ساخته شده است.

همین، فقط همین پنج مورد. شما می‌توانید آنها را به عنوان یک سلسله مراتب ساده نیز در نظر بگیرید.

در مورد عنوان‌های متنوعِ معمولی که بروی استرس های خود می‌گذاریم فکر کنید. با موارد ساده‌تر شروع کنیم.

ترسیدن از بلندی یا سقوط در ذات خود بیم از انقراض است (که احتمالاً نگرانی از نقص عضو را نیز همراه خود دارد، اما این بیم در آن ثانویه است). ترس از شکست؟ این را به عنوان استرس از مرگ نفس بشناسید.

ترس از نه شنیدن دارید؟ این نگرانی از جدایی است و احتمالاً بیم از مرگ نفس را نیز در خود دارد. هراسی که اکثر افراد از صحبت کردن برای عموم دارند هم در واقع بیم از مرگ نفس است. ترس از نزدیکی، یا “بیم از تعهد” نیز در واقع ترسیدن، از دست دادن کنترل شخصی است.

برخی دیگر از احساس‌هایی که ما با اسم‌های مختلف می‌شناسیم نیز در واقع نام‌های مستعار همین هراس های بنیادین هستند. اگر که این احساس‌ها را تا ابتدایی‌ترین سطوح‌شان بررسی کنیم، همین نگرانی ها را خواهیم یافت.

برای مثال، حسادت، یک نوع بیان از احساس جدایی است یا بی‌ارزش بودن. “او بیشتر برای شخص دیگری ارزش قائل است تا اینکه برای من.” این احساس در نوع شدیدش حتی نگرانی از مرگ نفس را نیز در خود نمایان می‌کند. “من انسانی بی‌ارزش هستم.”شرم و احساس گناه نیز ترس از جدایی یا حتی از مرگ نفس را نشان می‌دهند و همین قضیه راجع به احساس خجالت و تحقیر هم صدق می‌کند.

 

من مهناز گرجی زاده، مدرس و ‌سخنران در حوزه مهارت های فردی، انگیزشی، کسب و کار در فضاهای مجازی و کارشناس بیمه های زندگی هستم.
آمده ام درکنار شما باشم تا یک زندگی شاد و سرشار از امید رو با هم تجربه کنیم و در کسب و کار و زندگی خود موفق و پیروز باشیم.

 

اینستاگرام ما رو هم حتما دنبال کنید.

مقالات مرتبط

پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.